ای سپیدار سبز!

بدان که در انبوه گمشده های خویش

تنها از تو جستجو می کنم

به قبله ی سرخ شفق قسم

که تبسم چهره ات مرا آرزوست

دیدار روی ماهت برایم

طلوع زندگیست

وغمگینی دلت

غروب حیات بی ارزشم

روزی که آمدی از من سراغ مگیر

که شرم دارم از نگاه چشمانت

ونه توان رویارویی با تو را دارم

روزی که آمدی نامم را خطاب کن

زیرا که نام من

ز شمار مقربان درگهت

مطرود ورانده است

اما دلم هر لحظه حضور گرم ترا بهانه می گیرد

وشال سبز ترا

در بخار خواب می جوید...